![]() |
|
![]() |
|
نزدیک به ۸ میلیون نفر از خلق ستمدیده ی کرد ایران، در زیر ستم مضاعف بمنظور کسب خود مختاری و حق تعیین سرنوشت خویش، سالهاست که با حاکمین مرکزی دست بمبارزه زده و می زنند. این خلق رزمنده علیرغم مبارزات دائمی و بی وفقه ی خویش و با اعلام جمهوری خود مختار کردستان مهاباد، توسط قاضی محمد، نتوانسته است به حقوق پایه ای اش دست یابد. این جنبش حق طلبانه همچنان توسط دولت های مرکزی، به عناوین گوناگون و بدلیل سابقه ی دیرینه ی مبارزاتی اش، مورد تضیقات و محرومیت های فراوان قرار گرفته و می گیرد. بدون شک جمهوری اسلامی هم همانند دیگر حاکمین مرکزی در راستای سیاست های ضد خلقی طبقه ی حاکم، از تحقیر و توهین گرفته تا سرکوب عریان نسبت به این خلق ابایی نداشته است. در اولین بهار رهائی از زیر ستم شاهنشاهی، خلق دلیر و رزمنده ی کرد به وحشیانه ترین و سبوعانه ترین شکل مورد تاخت و تاز، تازه بقدرت رسیدگان قرار گرفته و هزاران تن از توده های ستمدیده، بهمراه فرزندان شان را به کام مرگ کشاند. این جنبش علیرغم مسلح بودنش، نتوانست طعم آزادی و رهائی را حتی در دورانی کوتاه بچشد. بی تردید یکی از شناخت و بررسی موضوع کردستان، اساساً رابطه ی مستقیم با نیروهای حاکم بر جنبش خلق کرد و سازمانهای موجود در آنزمان بستگی داشته و دارد. نیروهای حاکم بر جنبش کرد و یا سازمانهای انقلابی متفاوت در درون این جنبش در عمل نتوانسته اند، مانع ی حاکمیت مجدد ارتجاع بر مناطق کردستان گردند. به شکست و یا به انحراف کشاندن جنبش سراسری و بویژه جنبش کردستان رابطه تنگاتنگ و مستقیمی با انحرافات حاکم بر سازمانهای انقلابی داشت. فقدان رهبری پرولتری و وجود دو سازمان محلی ای که فاقد برنامه ی جنگی، سیاسی، اقتصادی و .... بوده اند، باعث آن گردیده است تا رژیم ارگانهای سرکوبگر خویش را در دور افتاده ترین نقاط کردستان مستقر سازد. تجارب تاریخی دیگر جنبش ها و همچنین تجربه ی عملی جنبش کردستان مبین این حقیقت است که چنانچه جنبشی در پیوند عمیق و ارگانیگ با جنبش سراسری قرار نگیرد و یا اینکه در "مناطق آزاد شده" و یا منطقه ی غیر نفوذ ارگانهای سرکوب، از یک سیاست پرولتری در حوزه های متفاوت برخوردار نگردد، قادر به کسب خواسته های اساسی و بحق اش نخواهد گردید. این ضعفی بود که اساساً جنبش کردستان از آن رنج می برد. جنبشی که می توانست با تداوم و گسترش خود به دیگر مناطق، پایه های سلطه ی امپریالیسم در ایران را منهدم سازد. خصیصه های یک جنگ انقلابی حکم می کند که باید بمنظور متلاشی ساختن تمامی نیروهای دشمن، جنگ را به دیگر مناطق گسترش داد و از حوزه ی دفاع غیر فعال، به تعرض فعال کشاند. چرا که بدون تعرض به دیگر نقاط تحت تسلط دشمن و ضربه وارد نمودن به ارگانهای سرکوبگر رژیم، دشمن بمنظور سرکوبی و تخطئه نمودن جنگ خلق، نیروهای خود را سازمان خواهد داد تا در فرصتی مناسب و با براه اندازی جنگ ضد انقلابی و ویرانگر، حاکمیت کامل خویش را در مناطق غیر نفوذ و "آزاد شده" برقرار نماید. بنابراین وظیفه ی سازمان مدافع ی پرولتاریا و رهائی خلق ستمدیده از زیر سلطه ی شوم امپریالیسم و رژیم دست نشانده اش حکم می کند تا سیاست فعال جنگ انقلابی و پراکنده نمودن نیروهای دشمن را در سرلوحه ی برنامه جنگی خویش قرار دهد. جنگ انقلابی و وسیع در کردستان، بدلیل سیاست غیر تعرضی اش و فاقد بودن از برنامه جنگی و بدلیل اینکه یکی از عمده ترین نیروی این منطقه، کسب خود مختاری خلق رزمنده ی کرد را در چارچوبه ی حاکمیت رژیم ارتجاعی لازم الاجرا می دانست، به چنین سرنوشت ناخوشآیندی دچار گردید. بر همین اساس جنگ در کردستان بمرور زمان و گام بگام از مبارزه ي تدافعی به عقب نشینی کامل روی آورد. دو سازمان محلی حاکم بر جنبش کردستان – حزب دمکرات و کومله – نتوانسته اند، این خلق مسلح و حاضر و آماده را برای مبارزه پایانی با رژیم جمهوری اسلامی سازمان دهند. این جریانات بجای پرداختن به خواسته های پایمال شده دیرینه ی خلق کرد از سوی رژیم های وابسته به امپریالیسم و بجای برنامه ریزی در عرصه های متفاوت بمنظور رشد و شکوفائی منطقه ی تحت محاصره ی دشمن، به اعمال اتوریته ی کاذب و با دفاع از خانهای محلی و با راه اندازی جنگ ضد انقلابی در درون، جنبش را به کجراه كشاندند. بر مبنای چنین سیاستی صدها تن از نیروی مسلح و پیشمرگ، جان خود را فدای تمایلات حقیرانه ی رهبری این دو سازمان بومی نمودند. بدون شک چنین سازمانهایی و با چنین انگیزه و تفکری که نه به منافع خلق ستمدیده، بلکه بمنافع و سیاست های سکتاریستی سازمانی خویش می اندیشیدند، قادر به پاسخگوئی معضلات چندین دهه ی خلق کرد نبودند. بر این باوریم که جنبش یک منطقه بدون پیوند ارگانیک با دیگر مبارزات خلق های ستمدیده، منزوی گشته و مسیر رشد و شکوفائی را طی نخواهد کرد. کردستان بعنوان سنگر آزادگان، باید و می بایست به کردستان های دیگری تبدیل می گشت. رژیم جمهوری اسلامی همانگونه که در بالا اشاره گردیده است، از همان آغازین کار به سازماندهی درونی اش پرداخت و تعرض وحشیانه ی خویش را به تمامی خلقها و دیگر طبفات انقلابی شروع نموده است. دستگیری، شکنجه و کشتار انقلابیون در شهرها و برقراری اختناق و بگیر و ببندهای روزانه ی وسیع در اقصا نقاط ایران، باعث رانده شدن سازمانهای سیاسی سراسری به کردستان گردیده است. کردستان به معیادگاه انقلابیون سازمانهای ریز و درشت سراسری تبدیل گشته بود. خلق رزمنده ی کرد علیرغم تضیقات فراوان، علیرغم محاصره ی رژیم در عرصه های متفاوت، فرزندان خلق را با آغوش باز پذیرا شد و آنانرا با تمامی توش و توانش حمایت نموده است و تا آخرین لحظه عقب نشینی سازمانهای کمونیست بر عهد خویش، یعنی حفظ و پایداری آنان وفادار ماند. درود بیکران بر این خلق رزمنده و ایثارگر. بدون شک در کنار این همه ایثارگری ها و از خود گذشتگی بیاد ماندگار، نقش و وظیفه ی یک نیروی انقلابی چه می توانست، باشد و چه آثاری از خود – از زاویه ی عمقی – برجای گذاشته است؟ قبل از هر چیز باید بر این حقیقت تاکید نمود که حضور همین نیروهای مسلح انقلابی بدون برنامه و چشم انداز روشن در سرتاسر کردستان، در همان مقطع کوتاه باعث گردیده است که خلق رزمنده ی کرد تا حدودی طعم آزادی را چشیده و امنیت جانی و مالی آن تأمین گردد و رژیم را از تحقق سیاست های بغایت ارتجاعی اش باز دارد. در این هیچگونه شک و تردیدی نیست. این یکی از حسن های مهمی بود که قابل تاکید می باشد. آیا میتوان علیرغم فداکاری و جان فشانیهای نیروی پیشمرگ در کردستان و به شهادت رسیدن هزاران تن از فرزندان این مرز و بوم در دفاع از جنبش آزادیبخش کردستان، از دیگر وظایف اساسی و مهم خویش بدور ماند و آنرا از دیده پنهان نگاه داشت؟ بر اين اساس اين سئوالات در ذهن ها نقش می بندد كه وظیفه یک سازمان کمونیستی در مقابل این جنبش مسلح چه می توانست باشد؟ چه برنامه هایی می بایست در مقابل خویش قرار می داد و تا چه اندازه در جهت تحقق آنها گام های عملی برداشت؟ آیا سازمانهای متعقد به مبارزه مسلحانه، برای پر بار نمودن این جنبش تلاشهای لازمه را بخرج داده اند؟ نقش آنان در مقابل چنین مبارزاتی چه بوده و مهمتر از آن چه برنامه ی نظامی، سیاسی و اقتصادی ای را در مقابل خود قرار داده بوده اند؟ نگاه یک کمونیست و یک عنصر وفادار به تئوری مبارزه مسلحانه بعنوان تئوری رهائی بخش، باید از منظر درس آموزی و کسب تجربه بمنظور بارآوری و انتقال آن به جنبش آتی باشد. درس آموزی و برخورد راستین و نقادانه با گذشته می تواند یک نیروی انقلاب را بجلو سوق دهد. بر این اساس جای دارد تا بموازات آن یعنی جدا از وجود دو سازمان بومی سراسر منحرف از منافع ی خلق کرد، به گوشه هایی از عملکردهای سازمانهای متعقد به راه قهر انقلابی آنزمان بپردازیم و بی آموزیم که آیا وجود یک نیروی سیاسی در منطقه ی کردستان، صرفاً بمنظور حضور معنا تلقی می گردد و یا اینکه مارکسیسم – لنینیسم وظیفه ای فراتر از آن در مقابل شان قرار داده است؟ وظایفی که بهاء دادن و پرداختن به آن بیانگر اعتقاد عمیق و وفاداری اش به آرمان والای پرولتاریا می باشد. با پذیرش چنین درکی و با بررسی اجمالی در عرصه های متفاوت - نظامی، سیاسی و اقتصادی –، میتوان به جنبه هایی از نارسائی های معتقدین به راه قهر اتقلابی در جنبش کردستان اشاره نمود. در عرصه ی نظامی رژیم های سراپا مسلح و ارتجاعی را تنها با یک نیروی سازمانیافته ی مسلح توده ای میتوان ساقط کرد. تجریبات دیگر انقلابات کشورهای تحت سلطه امپریالیسم و همچنین تجربه خود ایران نشان می دهد که حیات و بقای رژیم هایی همچون جمهوری اسلامی در پرتو سرکوب قهرآمیز نهفته می باشد. رژیم های تحت سلطه بدلیل وابستگی تار و پودشان به امپریالیست ها و بمنظور تأمین منافع ی طبقه ی بورژوازی وابسته، به سرکوب عریان و خشن دست یازیده و ابتدائی ترین نیاز و اعتراضات توده ای را با گلوله پاسخ می دهند. بر این اساس وظیفه ی یک عنصر آگاه و کمونیست حکم می کند تا در مقابل یورش های وحشیانه ی ارگانهای سرکوب، پاسخ عملی دهد. اعمال سرکوبگرایانه ی رژیم جمهوری اسلامی در مقابل خیزش های مردمی طی ۲۵ سال گذشته، گویای این واقعیات است که منطق این رژیم، چیزی جز زورِ سرنیزه نیست و هر جا که کارگران و زحمتکشان و خلقهای ستمدیده برای مطالبات بحق شان دست به اعتراض زده اند، ارگانهای مسلح رژیم با آرایش نظامی، با توپ، تانک و گلوله از در پاسخ برآمدند. تجربه ی کردستان یکی از نمونه های بارزی است که نشان داده است که تنها یک خلق مسلح سازمانیافته قادر به یارای مقاومت در مقابل ضد انقلاب سراپا مسلح خواهد بود. وظیفه ی هر عنصر انقلابی و کمونیست حکم می کرد تا این جنبش سراپا مسلح و آماده را در جهت رهائی نهایی اش، یعنی از زیر سلطه ی جهنمی و اسارت بار امپریالیسم سامان بخشد. قوانین جنگ انقلابی حکم می کند که در مناطق تحت نفوذ دشمن چنانچه یک سازمان پرولتری، به تحرکات دائمی و روزمره ی خویش بمنظور ضربه زدن به دشمن و کسب آزادسازی آنها اقدام ننماید، رفته رفته مناطق غیر نفوذ دشمن به منطقه ی تحت تسلط آن تبدیل خواهد گشت. بنابراین کسانی قادر به درک چنین امری می باشند که مبارزه مسلحانه را نه بعنوان تاکتیک دفاعی صرف در مقابل تعرضات دشمن، بلکه بعنوان یگانه روش مبارزاتی بمنظور بسیج و رهائی توده ها در نظر گیرند. سازمان مدعی چنین تفکری می بایست علیرغم وجود نیروهای محلی غیرپرولتری و ناسیونالیسم، فعالیت نظامی خویش را در این جهت سازمان می داد. واقعیت این است که حامیان چنین تفکری با ارائه ی درک های ناصحیح از تئوری قهر، به دنباله رو جنبش خلق کرد تبدیل گشته و مبارزه مسلحانه ی انجام شده از سوی آنان، نه بمنظور گسترش مبارزه، بلکه تماماً در جهت حفظ خود و کسب هویت سیاسی در منطقه منتج می شد. بر آن اشراف كامل داريم که میدان مبارزه و مانور در مناطق کردنشین بدلیل سابقه مبارزاتی دیرینه ی دو نیروی بومی، برای سازمانهای سراسری و بویژه معتقدین به تئوری مبارزه مسلحانه محدود بوده و بدون شك اين نيروها همانند نيروهای محلی از امكانات لازمه و كافی در عرصه های متفاوت برخوردار نبودند. بی ترديد بر آن محدوديت ها، در برخورد و بررسي بايد توجه نشان داد. اما در كنار شناخت و دخالت دادن آنها در بررسی كاركردها، بايد به اين امر توجه داشت كه وظيفه ی سازمان مدعی پيشاهنگ در قبال مبارزات توده ها چيست و چه تلاش و گام های های عملی ای بمنظور رفع آن نقصانها برداشته است؟ آيا می توان با بيان محدوديت ها و شرايط از وظايف اساسی بدور ماند و در جهت متحقق نمودن بنيانهای فكری خويش فاصله گرفت؟ سازمانهای مدعی تئوری قهر الزاماً می بایست یکی از وظایف مهم خویش را، ضربات پی در پی نظامی و تسخير پايگاههای سركوبگر بمنظور بيرون راندن كامل ارگانهای رژيم از مناطق كردستان قرار می داد. تفاوت جنگ در كردستان با ديگر مناطق در آن بود كه نيروی مسلح – با هر بينشنی – از حمايت توده ای و تداركاتی از سوی خلق كرد برخوردار بود. نيروی پيشمرگه در سراسر كردستان – چه بومی و چه غير بومی – نياز به پشت جبهه بمنظور تداركات نداشت و خلق كرد در جريان جنگ، فرزندانش را در مقابل ارگان های سركوب حمايت می كرد. بروز و وجود ادراک نادرست از مبارزه نظامی در کردستان توسط سازمانهای مدعی قهر باعث آن گرديده است تا آنانرا از وظایف پایه ای شان دور سازد. تئوری مبارزه مسلحانه، تئوری دفاع و یا گاهاً انجام عملیات ایذائی – موردی – بمنظور بیان هویت سازمانی نیست، بلکه تئوری ای است که می بایست با تعرض هدفمند نظامی، مناطق تحت نفوذ د شمن را نا امن و در نهایت آنرا آزاد سازنند. در عرصه ی سیاسی تربیت سیاسی یک خلق و بردن آگاهی طبقاتی بمیان توده ها و شناساندن دشمنان واقعی آنان از سوی یک نیروی مارکسیستی، جزء بدیهیات مبارزه محسوب می شود. چنانچه یک خلق مسلح و یا حتی غیر مسلح، بر منافع ی واقعی خویش واقف نباشد و در پروسه ی فعالیتی اش دوستان و دشمنانش را بخوبی متمایز نسازد، قادر به احقاق حقوق اولیه ی آنان نمی باشد. پرورش فکری و آموزش سیاسی صحیح توده ها می بایست از سوی نیروی پرولتری باز شناخته و سعی نماید تا با ارائه ی برنامه های روزمره ی سیاسی و با برقراری رابطه ی مستقیم با توده ها، تئوری نوین و نجات بخش را به آنان باز شناساند. این ابتدائی ترین وظیفه ای است که در دستور كار یک جریان کمونیستی قرار می گيرد. براستی حال باید از خود پرسید که معتقدین به تئوری مبارزه مسلحانه، علیرغم حضور در درون جنبش و تحمیل خویش به آنان و همچنین با وجود زمینه های فراوان و پتانسیل بالای خلق، تا چه اندازه در جهت بسیج سیاسی خلق کرد، گام های عملی و صحیح برداشته اند؟ واقعیت این است که بدون تئوری انقلابی، هیچ انقلابی به سرانجام نمی رسد و بدون کاربست عملی تئوری پرولتری، هیچ نیرویی بسیج نخواهد گردید. آنچه را که مدعیان راه مبارزه ی غیر مسالمت آمیز از خود بر جای گذاشتند، این است که آنان اساساً به این عرصه از مبارزه، بهای لازمه را نداده و با جدائی خویش از توده های کرد، از انجام کار سیاسی بدور گردند. بدون شک در چنین محیط و فضایی لازم و ضروری می بود تا این سازمانها با ایجاد ارتباط دائمی و با برگزاری جلسات و میتینگ های گوناگون در شهر و روستاها، توده ها را مورد خطاب قرار می دادند و آنها را به دانش انقلابی مسلح می نمودند. این امر می بایست با ارائه ی برنامه ریزی روشن، سنجیده و سیستماتیک از سوی حاملین تئوری قهر بمرحله اجراء در می آمد. تجربه ی فعاليت نيروهای معتقد به تئوری قهر در كردستان نشانگر آنست كه نگرش آنها نسبت به ارتباط سياسی با توده ها غير علمی و بگونه ی ناصحيح پايه ريزی شده بود. درک نارسا، ضعیف و محدود در این عرصه از مبارزه، سازمانهای انقلابی را واداشته است تا بجای انتقال دانش مارکسیستی، آگاه نمودن و خلاصی آنها از فرهنگ خرافی حاكم بر آن سرزمين، به رفع و رجوع نیازهای اولیه ی زندگی خویش بپردازند. نیرو و سازمانی که کار سیاسی متداوم با توده ها را بی اهمیت و از دیده ی بی توجه ای بنگردد، بدون شک بر این امر که هیچ جنبش انقلابی بدون تئوری انقلابی، به سر انجام نخواهد رسید را، بمعنای واقعی و علمی آن درک نکرده است. پراتیک مبارزاتی سازمانهای معتقد به مبارزه ی قهر انقلابی در کردستان، نمودار این حقیقت است که این نیروها نتوانسته اند، حلقه های واسط را به درستی دریابند و توده ها را مسلح به دانش انقلابی و مارکسیستی نمایند. زندگی در میان توده ها و بدون ارتباط سیاسی با آنان از زمره ضعف های اساسی است که بر گرده ی معتقدین تئوری مبارزه مسلحانه سنگینی می کند. انتقال دانش و آگاهی از سوی سازمانهای انقلابی می توانست مبارزه با رژیم را بیک مبارزه ی آگاهگرایانه، سیاسی و هدفمند، عمیق و تمام عیار با رژیم جمهوری اسلامی تبدیل سازد. تجربه ی کردستان بمعنای واقعی آن نشان داده است که سازمانهای سیاسی، تا چه اندازه از ضعف های اساسی در رابطه با برقراری ارتباط با توده ها و بسیج سیاسی آنان برخوردار می باشند. در عرصه ی اقتصادی بهاء و پاسخ عملی دادن به خواسته های اقتصادی توده ها، باعث آن می گردد تا گرایش آنها به قدرت های حاکم کاسته شود. رژیم های وابسته و یا هر رژیمی که اساساً به منافع اقتصادی توده ها نمی اندیشند و مالکیت فردی را بر مالکیت اجتماعی مقدم می شمارند، قادر نخواهند نگردید تا به نیازهای بنیانی توده ها پاسخ گویند. طبقات بورژوا با ارائه ی طرح های ظالمانانه اقتصادی سعی می نمایند تا بمنظور افزودن بر منافع ی خویش، به تمته های کارگران و زحمتکشان یورش ببرنند. سیاست های اقتصادی سرمایه داران مفت خوار، سیاست به بند کشیدن هر چه بیشتر توده ها بوده و هر روز حلقه ی زندگی بر توده ها را تنگ و تنگ تر می نمایند. این از خصیصه های سود جویانه ی اقلیت حاکم بر جامعه ای است که تمامی اهرم ها را در دستان کثیف خود گرفته است. در مقابل، انقلاب و نیروهای مدافع کارگران و زحمتکشان می بایست با تلاش های بیکران خویش در مقابل ضد انقلاب، راه های نوین اقتصادی ای که متضمن خواسته های اقتصادی توده ها می باشد را در سرلوحه ی کار خویش قرار دهند. ارائه و عملی نمودن طرح های نوين اقتصادی و خلع ید زمین های زمینداران بزرگ و سرمايه داران در روستاها، می تواند آنانرا به سمت نيروهای انقلاب سوق دهد. تجربه ی كردستان به عينه از نظر عملی نشان داده است كه بسيج تودها در شرايطی امكانپذير می باشد كه كار صحيح و انقلابی را بطور هم زمان و هماهنگ به پيش برد. هنگامی كه منطقه ای از زير نفوذ رژيم های حاكم بدر آمد و حاكميت، در هيچ زمينه ای در آن ميادين حاكميتی ندارد، ارائه ی طرح های نوین اقتصادی از سوی سازمان جدی بمنظور رشد و شکوفائی آن منطقه از اولویت هاست. تداوم و نیازهای انقلاب در مقابل ضد انقلاب در اتخاذ به چنين سياست های انقلابی نهفته می باشد. یک نیروی انقلابی چنانچه در مناطق غیر نفوذ دشمن از ارائه ی برنامه های اقتصادی بدور باشد، بدون شک بر اهمیت داشتن امر بسیج و وابستگی توده ها به خویشتن را، نادیده گرفته است. بر این مبنای جای داشت تا یک سازمان مارکسیستی، بر اهمیت داشتن این عرصه از فعالیت، اقدامات عملی خویش را بمنظور بسیج و رفع نیازهای اقتصادی توده ها تعيين و در جهت تحقق آنها گام های عملی بر می داشت. برگشت به گذشته و مروری کوتاه بدانها، بر این حقیقت صحه می گذارد که هیچ سازمانی در این عرصه از فعالیت نه تنها هیچ گام عملی ای برای بهبودی وضعیت اقتصادی خلق ستمدیده ی کرد برنداشته است، بلکه بمعنای واقعی فاقد افکار صحیح در این زمینه بودند. بر این اساس خلق کرد در دوران حاکمیت سازمانهای بومی و دیگر نیروهای انقلابی بر بخش هایی از کردستان، فاقد برنامه ی اقتصادی روشن، بمنظور شکوفائی خویش بود.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم فروردین 1384ساعت توسط شباهنگ راد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ظالمان و نابخردان دنیا را به خاک و خون کشیدهاند و محترم شمردن به حقوق و ارزشهای انسانی در دنیای خود ساختهی آنان کاملاً بیمسما گردیده است. این چه زمانهای است که محرومترین اقشار جامعه میبایست آنرا تحمل نمایند و بار این همه مصائب و مشکلات را بدوش کشند.
این زمانه را باید دگرگون ساخت و دنیای نوینی را پایهریزی نمود که در آن انسانها نه بعنوان بردگان و سودآوران مشتی زورمداران، بلکه به مثابهی سازندگان اصلی هر جامعهای قادر گردند تا از تمامی نعمات موجود، برابرگونه بهره جویند. تربیون شما به دنیایی باور دارد که در آن از ظلم و در بدری انسانها خبری نباشد و همه، جدا از هر رنگ و نژادی، در دنیای برابر، در کنار هم در صلح و آرامش ادامهی حیات دهند. |
|