![]() |
|
![]() |
|
هر از چند گاهی در محافل اپوزیسیون خارج از کشور، بحث هایی پیرامون سازمانیابی طبقه ی کارگر براه می افتد. جدا از جدیت، با و یا نا باوری هر یک از این جریانات پیرامون تعهد و وفادرای شان به منافع طبقهء کارگر، باید بر این نکتهء حقیقی اذهان داشت که طبقه کارگر ایران علیرغم مبارزات اعتراضی روزمره اش در اقصا نقاط کشور، بدون برنامه و نا متحد عمل می کند. بیان و طرح این مسئله اساساً گر چه گویای واقعیات و وضعیت کنونی این طبقهء پیگیر و تا به آخر انقلابی را در مقابل سرمایه داری بنمایش می گذارد، از سوی دیگر و مهمتر از آن بر این حیقیت تلخ تاکید می ورزد که سازمان ها و جریانات متفاوت چپ، بجای ارائه راه حل های عملی بمنظور برون رفت از این شرایط و ارتباط با طبقهء دلخواه خویش، در محیطی دیگر و بدور از آنان و بدون چشم انداز روشن، به مشاجرات قلمی و اينترنتي مشغولند. واقعیاتی که حدوداً دو دهه است که به سیاست روزمره آنان تبدیل گشته و به تداوم چنین فعالیت هایی قانع اند. در حال حاضر، قصد بر آن نیست تا یکایک مواضع و نظرگاه های متفاوت نیروهای چپ پیرامون موقعیت طبقه کارگر ایران اشاره گردد، بلکه هدف این است تا بر بخش هایی از دیدگاه های انحرافی مدافعین - نظری - تئوری مبارزه مسلحانه، دربارهء سازمانیابی طبقه کارگر که در پیام فدائی "چفخا" شماره های ۴۷ و ۵۵ درج گردیده است، اشاراتی نمایم. دلیل این امر بباور من در این نکته نهفته می باشد که بزرگان جنبش مسلحانه با درایت و توانایی درخور شایسته شان، نقش این طبقهء تا به آخر انقلابی را در شرایط سلطهء اقتصادی - سیاسی امپریالیسم بروشنی تمام ارائه نمودند و تاکید داشتند که تا مادامیکه رژیم های سراپا مسلح و وابسته، با توسل جستن به عریانترین شکل سرکوب به کشتار کارگران و زحمتکشان همت می گمارند، وظیفه ی پیشروان انقلاب نه صرفاً بسیج طبقهء کارگر، بلکه کل خلق می باشد و سازمان مدعی پیشروی کارگران و زحمتکشان می بایست از زاویهء عملی، بر معضلات كنوني پاسخ عملی دهد. بررسی و شناخت از موقعیت تشکل یابی طبقهء کارگر ايران، علیرغم تمامی فراز و نشیب هایش، می تواند به عنوان تجاربی بس گرانبها، راهنمای عمل مدافعین چپ ایران قرار گیرد و بدرستی نشان داده شود که سازمانیابی طبقه کارگر در جوامع تحت سلطه در بستر کدام اشکال مبارزاتی ممکن پذیر و از چه مضمون و اهدافی برخوردار مي باشد؟ بدون شک طبقه کارگر ایران، همانند هر طبقه و اقشار استثمار شونده، بدلیل وضعیت بد معیشتی و اقتصادی در مقابل کارفرمایان و سرمایه داران وابسته دست به اعتراض زده و بمنظور بازستاندن مطالبات بحق اش در مقابل ارگانهای سرکوب به مبارزه ي عكس العملي بر می خیزد. تجربه ی ۲۵ ساله اعتصابات و اعتراضات کارگری بمنظور کسب حقوق معوقه شان از کارخانه داران، افزایش دستمزد، مبارزه بر عليه بيكارسازی و غیره گواهی بر این مدعاست که مبارزات اعتراضی کارگران یک لحظه از حرکت باز نایستاده است. آنچه می توان از تجارب و مبارزات برجای ماندهء کارگران در مقابل رژیم سراپا مسلح استناج نمود، این است که این مبارزات، پراکنده، خودبخودی، بدون نقشه و برنامهء روشن و بدون پیوند با بخش های متفاوت کارگری و دیگر طبقات و سازمانهای انقلابی در جريان مي باشد. اینها از خصائل و واقعیات حرکات اعتراضی کارگران از زمان حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی مي باشد كه بدون شک تداوم روند فوق می تواند همچنان به عوامل بازدارندهء تشکل یابی کارگران نبدیل گردد. بی تردید رژیم جمهوری اسلامی علیرغم آگاهی کامل از مبارزات پراکنده کارگرانِ فاقد ارتباط با نمایندگان واقعی سیاسی خویش، لحظه ای غافل نبوده و با تمام توان و انرژی، از سرکوب و شکنجه گرفته تا با براه اندازی تشکل های دست ساز دولتی ای همچون "خانه ی کارگر" و "شوراهای اسلامی کار" در صدد به انحراف کشاندن مبارزات پرا كنده، خودبخودي و نا محدود كارگری بر آمده و می آید. در بستر چنین شرایط و اوضاع، وظیفهء سازمان های مارکسیستی است تا علل اساسی آنرا، بدور از الگوبرداری های صرف از دیگر انقلابات جهانی بدرستی نشان دهند. وجود ديكتاتوری عریان و خشن در جامعه نشان داده است که هیچیک از اقشار و طبقات انقلابی از کوچکترین حقی برخوردار نبوده و حتی اعتراضات بدوی کارگران و زحمتکشان با زور پاسخ داده می شود. بنابراین طبقه ای که از ابتدائی ترین حقوق خود یعنی اعتراض و اعتصاب نسبت به اجحافات کارفرمایان در درون کارخانه ها محروم می باشد؛ چگونه قادر خواهد گرديد، تا تشكل های صنفی – سياسی دلخواه خود را ايجاد نمايد؟ جقیقت آن است که در میادین کارگری پلیس سیاسی حاکمیت کامل دارد. در شرایط حاكميت اختناق و خفقان امکان تشکل یابی کارگری – توده ای نه تنها غیر ممکن می باشد، حتی عناصر آگاه گارگری قادر نخواهند گردید تا به فعالیت های سازمانیافتهء مخفی خویش ادامه داده و در سرعت غير قابل باور، توسط ارگانهای سرکوب رژیم شناسائی و به تیغ سرنیزه واگذار می گردنند. با آگاهی و با شناخت کامل از موقعیت سیاسی – نظامی رژیم، می توان موقعیت طبقه کارگر ایران را بدرستی درک نمود و راه های عملی متحقق شدن آنرا باز شناخت. سازمان مارکسیستی باید با پراتیک مبارزاتی خویش فضا و زمینه های شکل گیری تشکل یابی کارگران را فراهم آورد. هدف قرار دادن ارگانهای سرکوب رژیم به عنوان حافظ بقای سلطهء امپریالیستی، توسط نیروهای انقلاب می تواند گام های آغازینی باشد که فضای حاکم بر جامعه را متغییر سازد. تنها در چنین شرایطی می توان چشم اندازهای اتحاد و یگانگی را ترسیم نمود. تشکل یابی کارگران لازمه اش اتحاد بخش های گوناگون تولیدی، اتحاد و حمایت از دیگر خواسته های زحمتکشان و در پیوند ارگانیگ با سازمانهای سیاسی کمونیست نهفته می باشد. اینها آن قواعدی است که باید در صحنهء عملی خود را بنمایش بگذارد. بدون گذر از این پارامترها ما همچنان شاهد مشکلات چندین دهه نه تنها کارگران، بلکه تمامی زحمتکشان در مقابل امپریالیسم و رژیم های وابسته بدانان خواهیم بود. اگر سازمان انقلابی مدافع منافع کارگران نتواند با براه اندازی عالیترین شکل از مبارزه، طبقه اصلی انقلاب را بمنظور بسیج سیاسی مورد خطاب قرار دهد. مشكل غير يگانگی بر صفوف خلق و زحمتكشان همچنان پا بر جا خواهد ماند، حتی تغییر و تحولات درون طبقهء حاکمه که بمنظور چپاول و غارت هر بیشتر کارگران و زحمتکشان که بعضاً با جابجایی رژیم های دست نشانده صورت می پذیرد، بطور موقت هم کارساز نخواهد گردید و از آن محتوای واقعی برخوردار نمی باشد. تشکل مستقل سیاسی کارگران، یعنی داشتن ارتباط ارگانیگ با نهادهای متفاوت تولیدی - کارگری و سازمان دادن مبارزات آنان بجلو، یعنی داشتن برنامهء روشن و هدفمند بمنظور ساقط ساختن تمامی مظالم امپریالیستی در جامعه، یعنی ارتباط و حمایت بیدریغ از خواسته های صنفی – سیاسی دیگر طبقات انقلابی در برابر سرمایه داران وابسته، یعنی داشتن ارتباط تنیده و اثر پذیری دائمی از سازمانهای کمونیستی ای که درگیر عالیترین شکل از مبارزه یعنی مبارزه مسلحانه بر علیهء ارگانهای سركوب می باشند، معنا و مفهوم می يابد. در چنین بستری است که میتوان چشم انداز شکل گیری تشکل های کارگری را متصور نمود. اینها آن مولفه هایی است که باید بدان توجهء کامل داشت که از نظر "چريكهای فدائی خلق" و بدلائل گوناگون به کنار گذاشته شد. "چفخا" می گویند: ۱. "... و یا در سالهای ۵۶ و ۵۷ که بخاطر اوجگیری مبارزات مردم یک فضای جدیدی ایجاد شد و در سد دیکتاتوری شکاف ایجاد شد. ما فقط در این مقاطع است که با بروز تشکل های کارگری، تشکل های مستقل کارگری مواجه می شویم" پیام فدائی شماره ۵۵ (موقعیت فعلی تشکل یابی کارگران)- تاکید از من-. واقعيت اين است كه جنبش ضد امپرياليستی کارگران و زحمتکشان در سالهای ۵۶ و ۵۷، علیرغم تاثیری پذیری اش از فعالیت های عملی چریکهای فدائی خلق در دوران اختناق شاهنشاهی، از برنامه و هدفمندی روشنی بمنظور سرنگونی سلطهء اقتصادی – سیاسی امپریالیسم در جامعه برخوردار نبوده است. طبقه كارگر ايران در دوران هرج و مرج و جابجايی رژيم شاه با جمهوری اسلامی، عليرغم اعتراضات وسيع اش در آن سالها نتوانسته است، ارگان هاي سياسی خويش را تشكيل دهد. سازمانی كه می بايست جنبش برپا شده توده ای را در جهت اصولی و صحيح كاناليزه نمايد، خود دچار انحرافات نظری - عملی گرديده بود. ميادين اصلی مبارزه خالی از سازمان پرولتری بود. رشد جنبش های خودبخودی، امپرياليست ها را واداشته است تا بر امواج جنبش بدون رهبری سوار شده و اوضاع را بر وفق مراد خويش سازمان دهند. در پرتو وضعيت فوق بود كه امپرياليست ها صلاح را در آن دانستند تا نيروهای وابسته به خويش را، بمنظور كنترل جنبش و به انحراف كشاندن آن، بميدان بفرستند تا بر جنبش های اجتماعی ای كه سراسر كشور را در نورديد به تسلط كامل خويش در آورند. بر همين اساس قيام توده ها در بهمن ۵۷ به شكست كشيده شد كه بدرستی در پیام شماره ۴۷ بدان اشاره میگردد که: " ... قیام شكست خورد بخاطر اینکه فاقد رهبری بود. بخاطر اینکه خودبخودی بود، بخاطر اینکه توده های کارگر متشکل نبودندو با پرچم خاص خود وارد صحنه نبرد نشده بودند، بخاطر اینکه کارگران فاقد تشکل و رهبری نمی توانستند دشمن خود را در همه چهره هایش بشناسند"(تاکیدات از من). با این تفاصیل قیام شکست خورده و بی سرانجام نتوانست بر معضل چندین دهه طبقه کارگر فائق آید؛اگر چه بر این باوریم که كارگران در دوران هرج و مرج و جابجايی رژيم، تشكل های صنفی خويش را اعلام نمودند و بعضاً به خواسته های ناچيزی هم دست يافتند. دستیابی به خواسته های دوران هرج و مرج و بی برنامگی به معنای تشكل های مستقل سياسی كارگری تلقی نمی گردد. كارگران در آن دوره، از مبارزهء حمايتی ديگر بخش های توليدی و توده ای در سطح وسيع بدور بوده و بگونهء يكپارچه و همه جانبه عمل ننمودند. حتی وجود اتحاديه، شورا و سنديكاهای غير دولتی و..... را نمی توان به عنوان ارگانهای رهبری مبارزات توده ها به حساب آورد. اين تشكل ها مضموناً وظايف و عملكردهای متفاوتی را در مقابل خويش قرار مي دهند كه "چفخا" در اين زمينه به كج انديشی دچار گرديده است. نمی توان در جايی تاكيد نمود كه شكست قیام در فقدان رهبری و تشکل مستقل کارگری (پيا م شماره ۴۷) نهفته می باشد و در زمانی دیگر غیر مسئولانه، بر تشکل های مستقل کارگری در سالهای ۵۶ و ۵۷، حتی تا سال ۶۰ (پيام شماره ۵۵) باور داشت. دو گانگی در نظر، یعنی گمراهی و مهمتر از آن بد نام کردن تئوری مبارزه مسلحانه به عنوان تنها تئوری خلاق و زندهء مارکسیست – لنینیست ها در جامعه می باشد.
مروری گذرا بر تاریخ جنبش های اجتماعی در سراسر دنیا بر این ایده اساسی صحه می گذارد که بدون شناخت دقیق و روشن از روحیه و موقعیت سیاسی – اجتماعی رژيم حاکم و توده ها، نمی توان، سیاست، تاکتیک و شعارهای مشخص روز را بمنظور به غلیان و به حرکت در آوردن جنبش های اعتراضی - اجتماعی تعيين و آنها را سامان بخشید. رد شرایط سیاسی و در هم ریختن توازن قوای جامعه و دخالت ندادن آن، توسط سازمان مدافع منافع پرولتاریا، بمعنای عدم شناخت صحیح از مقولهء مبارزه طبقاتی تلقی میگردد. بدون شک در دوران حاکمیت مطلق سلطهء سرنیزه که هر جنبنده ای به وحشیانه ترین شکل سرکوب می گردد، با شرایطی که ما شاهد اعتراضات عظیم كارگری - توده ای در خيابان های سراسر كشور هستيم، از دریچه مارکسیست – لنینیست هایی که مبارزه ی طبقاتی را جاری می پندارند، متفاوت می باشد. بی دلیل نیست که لنین پیشوای کبیر انقلاب پرولتاريا تاکید می ورزيد که برای قیام کردن، آلان زود است و فردا دیر می باشد، دقت و نظاره دقيق و علمی بر شرايط و موقعيت سياسی روز جامعه، لنين را در جايگاه رهبر پرولتاريا قرار داد. چگونه مي توان خود را كمونيست ناميد و تفاوت دو شرايط افول و ركود، رشد و اعتلاء را در تعيين سياست و شعارها بمنظور در خواست مطالبات كارگری – توده ای ناديده گرفت؟ تجربهء ایران و آغاز حرکت عملی چریکها در سالهای اختناق شاهنشاهی، گواهی بر این حقیقت است که کمونیست های واقعی بر آن پای می فشاردند و تاکید داشتند، پیشاهنگان انقلابی باید با عمل انقلابی شان، نقبی بر قدرت تاریخی توده ها زده و در عمل نشان دهند که دشمن ضربه پذیر است و توده ها بمحض مشاهدهء فعالیت بیدریغ فرزندان شان، به ندای آنان پاسخ خواهند داد و سیل مبارزه ی توده ای جاری (*) خواهد شد؛ آنوقت وظیفهء پیشرو است تا به سازماندهی مبارزات توده ای گردن نهد. این آن آزمون های بزرگان جنبش مسلحانه می باشد که با پراتیک خود قادر گردید، حقانیت خود را در اذهان عمومی بنمایش گذاشت. با این اوصاف رد شرایط سیاسی بمعنی دور نگه داشتن خويش از مبارزه طبقاتی مي باشد. مگر پیش تر بارها و بارها از سوی "چفخا" اعلام نشده است که با شكاف انداختن در سد دیکتاتوری است كه مي توان تشكل های مستقل كارگری را متصور نمود؟ اگر طرح و بيان مطالبات کارگری هیچ نقشی به اوضاع سیاسی جامعه ندارد، پس چگونه می توان این تفاوت های تئوریک – نظری "چفخا" را، توجیه نمود؟ باید در حیطه نظری خود را از زمین و هوا بدور ساخت و تلاش ورزید بجای تاثير پذيری منفی از نیروهای چپ مستقر درخارج از کشور، بر ایده های نوین بزرگان جنبش مسلحانه – احمدزاده، پویان - پای فشارد و از مانورهای گمراه کننده اپورتونیست ها مبرای جست. واقعيت اين است كه تئوری مبارزه مسلحانه با ارائه تحليل عملی از شرايط جامعهء ايران نشان داده است كه تحت سلطه امپرياليستی، طبقه كارگر ايران، تشكل طبقاتی خويش را در پرتو بسيج كل خلق كسب خواهد نمود. در چنين شرايطی وظيفه معتقدين تئوری مبارزه مسلحانه است كه بجای همنوا شدن با اپورتونيست ها، جايگاه كارگران را در مبارزات ضد امپرياليستی و بدون پرده پوشی و توهم پراكنی، راه دستيابی به آنرا بروشنی اعلام نمايند. بايد با تسلط يافتگی و بدور از ملاحظه كاری های تئوريك، استدلالات غير واقعی اپورتونيستها را برشمارد و بر ادله های بزرگان جنبش مسلحانه تاكيد ورزيد. آنچه مي توان در جامعه تحت سلطهء ايران توجه داشت اين است كه طبقه كارگر ايران شعار سياسی مستقل ندارد و منافع طبقه كارگر در شرايط فعلی در منافع كل خلق نهفته می باشد. با پذيرش و اعتقاد عميق به چنين ايده ايی است كه مي توان، وظايف آنی و آتی نه تنها طبقه كارگر بلكه تمامی طبقات انقلابی را روشن نمود و بحث های براه افتاده و لازم در درون جنبش كمونيستی را به جهت صحيح هدايت نمود. اين بخشی از وظايف معتقدين به تئوری مبارزه مسلحانه می باشد كه "چفخا"، در بحث های سازمانيابی كارگران از آن فاصله گرفته است
از هنگامه پیدایش سرمایه داری که مولد طبقه کارگر می باشد، همواره استثمار و به بند کشیدن هر چه بیشتر کارگران در دستور کار سرمایه داران زالوصفت قرار گرفته است. در این راستا سرمایه داران از هيچ کوششی فروگذاری نکرده و نمی كنند تا نیروی کار کارگران را، در جهت کسب سود هر چه بیشتر کانالیزه نمایند. در مقابل کارگران ازآنجا که در مناسبات سرمایه داری از انتخاب نوع کار خویش محروم می باشند، بمنظور مطالبهء خواسته های شان از قبيل بهبود بخشيدن كار طاقت فرسا در محیط های تولیدی، افزایش دستمزد، امنیت شغلی و.... بر علیه کارخانه داران دست به مبارزه زده و می زنند. در این کشاکش طبقاتی، سرمایه داران بدلیل اينكه صاحبان ابزار تولیدند، با تعیین سیاست های ظالمانه خویش چرخ اقتصاد کشور را در جهت تأمین منافع اقلیت محدود جامعه سازمان می دهند. مالکیت در چنین جوامعی در دست طبقه اقلیتی متمرکز گردیده است كه کارگر در پرتو چنین نظامی می بایست فقط و فقط با فروش نیروی کار ارزان به صاحبان ابزار تولید، ادامه حیات داد. بر بستر چنین شرایطی یک راه در مقابل کارگران و دیگر طبقات استثمار شونده قرار می گيرد و آنهم رهائی از زير سلطه افسار گسیخته سرمایه داران و مبدل نمودن مالکیت و تولیدات خصوصی به مالکیت و تولیدات اجتماعی است. تنها در چنین نظام و مناسباتی است که طبقه کارگر از استثمار و بندگی در قل و زنجیر سرمایه داران رهائی خواهد یافت و جامعه را بسوی تکامل هر چه بیشتر و ایجاد جامعه کمونیزم گام بر خواهد داشت. طبقه کارگر با قطع کامل سلطه سرمایه داران وابسته در ايران است كه رهائی خود را باز می یابد. قطع دستان سرمایه داران بر ابزار تولید و برسمیت شناختن مالکیت اجتماعی در جامعه، مترداف با رهائی کارگران از سلطه سرمایه داران می باشد. اگر چه در چنين جوامعی ريشه های روابط سرمايه كاملاً زدوده نگرديده است، ولی قدرت و دست سرمايه داران از اهرم های دولتی بريده می شود. کارگر رها یافته در جامعه نوین، کارگر رها یافته از استثمار می باشد که دیگر نه زوری بر او حکمروئی می کند و نه نیروی با ارزش کارش در خدمت طبقه ای مفت خوار کانالیزه می گردد. در چنين مناسباتی – یعنی رها یافته از مناسبات سرمایه داری وابسته – کارگران بمنظور برقراری جامعه ایده آل خویش، می بایست تلاش بی شماری را بخرج دهند تا تمامی زوائد برجای مانده سرمایه را از ریشه بخشکانند. بدون شك يكی از وظايف مهم و حياتی كارگران در دوران حاكميت اش اين خواهد بود تا تقسيم كار در جامعه و هرگونه سيستم كارمزدی را از بين ببرد. تا ماداميكه طبقات مختلف در جامعه حيات دارند و تقسيم كار در جامعه برقرار می باشد، سيستم كارمزدی پا برجاست. البته اين سيستم مزدی اساساً و ماهيتاً با سيستم مزدی جامعه سرمايه داری متفاوت می باشد. بنابراين بر خلاف نظر "چفخا" طبقه كارگر از زمان كسب قدرت سياسی، رهائی خود را باز می يابد و با اتخاذ سياست های معقول و صحيح در جهت لغو هر گونه حقوق بورژوائی تلاش می ورزد. سيستم كار مزدی در شرايطی كاملاً رخت بر خواهد بست كه تقسيم كار در جامعه از بين برود. تنها در چنين مرحله ای، كه نه كارگری وجود دارد و نه تقسيم كاری، آنوقت جامعه، فارغ از حقوق، مزد و سيستم مزدی خواهد گرديد. در اين زمينه ماركس می گويد: تنها در مراحل بالاتر جامعهء كمونيستی، يعنی پس از اينكه تبعيت اسارت بار انسان از تقسيم كار پايان گيرد، هنگاميكه تضاد بين كار بدنی و كار فكری از جامعه رخت بر ببندد، هنگاميكه كار از يك وسيله (معاش) بيك نياز اساسی زندگی مبدل گردد و بالاخره هنگاميكه نيروهای توليدی همراه با تكامل همه جانبه افراد جامعه افزايش يابد و چشمه های ثروت تعاونی جامعه فوران نمايد، تنها در آن زمان مي توان از افق محدود حقوق بورژوائی فراتر رفت و جامعه خواهد توانست اين شعار را بر پرچم خود بنويسد كه: "هر كس بر حسب توانايی اش و هر كس بر حسب نيازش" - نقد برنامه گوتا - (*) بگذريم از اينكه چفخا بعد از ۲۵ سال حاكميت امپرياليستی رزيم جمهوری اسلامی و گسترش مبارزات توده ای طی اين سالها مجدداً در تدارك آنند تا با شكاف انداختن در صفوف دشمن، سيل مبارزات توده ای را جاري نمایند. چفخا در نشريه شماره ۴۸ خود تحت عنوان «ملاحظاتی درباره سازمانيابی طبقه كارگر ايران» مي گويند: "در اينجاست كه روشفكران كمونيست و انقلابی بايد با شناخت اين واقعيت كه تجريبات تاريخی بارها آنرا به اثبات رسانده به اين بيانديشند كه ميتوان در سد ديكتاتور شكاف انداخت و امكان جاري شدن سيل مبارزه توده اي و شكل گيری تشكل های مستقل را مهيا ساخت". بمنظور نشان دادن درك نادرست چفخا از شرايط مبارزاتی كنونی و تئوري مبارزه مسلحانه، توجه تان را يكبار ديگر به مقدمه كتاب ت. م. م. هم. هم. ت كه در سال ۵۷ برشته تحرير در آمده است جلب می كنم. "اگر آنزمان بحث بر سر آن بود كه چگونه ميتوان آن جرياني را بنا نهاد كه در مسير آن توده بر خود، بر منافع واقعی خود، بر قدرت سهمگين و شكست ناپذير خود واقف شود و به جريان مبارزه كشانده شود؟ چگونه ميتوان در آن سد عظيم قدرت سركوب كننده كه اختناق و سركوب مداوم، عقب ماندن رهبری و عدم توانائی پيشرو در ايفای نقش خود، بالاخره تبليغات جهنمي رژيم متكی به سر نيزه ميان روشنفكر خلق و خلق، ميان خود و خود توده؛ ميان ضرورت مبارزه توده ای، بر پا داشته شكاف انداخت و "سيل خروشان" مبارزه توده ای را جاری كرد؟ (ت. م. م. هم. هم. ت ص ۷۹) امروز ديگر آن سيل خروشان جاری شده است و هر روز عظيم تر و با شكوه تر می شود؛ اگر آنزمان مسئله بر سر در هم شكستن افسانه "جزيره ثبات" بود؛ امروز سرزمين ما صحنه مبارزه پر شور ضد امپرياليستی توده ها است كه با هر حركت خود نظام امپرياليستی را در سراسر جهان به وحشت می اندازد؛ – تاكيدات از من –
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم شهریور 1383ساعت توسط شباهنگ راد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ظالمان و نابخردان دنیا را به خاک و خون کشیدهاند و محترم شمردن به حقوق و ارزشهای انسانی در دنیای خود ساختهی آنان کاملاً بیمسما گردیده است. این چه زمانهای است که محرومترین اقشار جامعه میبایست آنرا تحمل نمایند و بار این همه مصائب و مشکلات را بدوش کشند.
این زمانه را باید دگرگون ساخت و دنیای نوینی را پایهریزی نمود که در آن انسانها نه بعنوان بردگان و سودآوران مشتی زورمداران، بلکه به مثابهی سازندگان اصلی هر جامعهای قادر گردند تا از تمامی نعمات موجود، برابرگونه بهره جویند. تربیون شما به دنیایی باور دارد که در آن از ظلم و در بدری انسانها خبری نباشد و همه، جدا از هر رنگ و نژادی، در دنیای برابر، در کنار هم در صلح و آرامش ادامهی حیات دهند. |
|